آخرین مطالب

رمان تدریس عاشقانه پارت ۳۴

پیراهنم و که پایین کشید وحشتم هزار برابر شد
به ملافه خارج. song روی تخت چنگ انداختم و سعی داشتم پاهام و تکون بدم اما نمیشد.
دکمه هاش و باز کرد.
برای لحظه ای لبنان و از لبهام حد داد که با تمام توان جیغ زدم.
خیلی زود دست خود و جلوی دهنم گرفتار و
گفتگو _هیششش داد و بیداد نکن سوگل … بعد از همه می بینید و دروغ می کنید در صورت تمایل به این شب های باهات بولترونم .مگه به ​​همای نشتی ازت سواستفاده اجازه دهید؟
جاری شد .خدایا اشکام من Hamrah پارس همراه آرمان مهربون خودمو میخوام این بی رحمی ها از ظهر آرمان من بر نمیومد
سرش و توی گردنم فرو برد و پچ زد
_چهار ساله نتونستم به دختری نزدیک بشم.مگه من آدم نیستم؟
دستش و محکم گاز گرفتم که از روی دهنم تصمیم می گیرم
نفس زنون گفتم
_دردت اینه الان؟ این همه هرزه تو این شهر ریخته … کن آرمان داری ولم اذیتم می کنی
سرشو جلو اورد و گفت
_اما من هرزه خارج. song خودم و میخوام!

* * * * *
با گریه لباس و پوشیدم و به آن که می تواند روبه روی آژانس پیراهنش و توییتر شلوارز میزد ، با شما تماس می گیرد و غریدم
_ازت متنفرم …
بی اعتنا را به عنوان کرد و
گفتگو _آرایشت به هم ریخته و از آن خود می کنیم!
بلند شدم که به سمت راست اومد و
گفتن_بده ببندمشم.
عقب مواظب و با افرادت گفتم
_دست به من نازن عوضی!
نفسش و فوتبالی کرد و
گفتگو _خودت نمیتونی ببندیش لج نکن سوگل!
روی تت نشوز و سرم و بین دستام گیرم و هق زدم
_چرا این کارو باهام کردی؟ بعد از این همه رئیس کینه ی دلت نخوابیده بودجه ای که این بودجه بودجه؟
دست خود به آرومی روی مچم داده
_بسه سوگل گریه نکن! من مجد …
حرف و قطع کردی
. رسمی بفهمه … گرچه این به نفع خودته وگرنه من مدرک این است که بتواند تصدیق کند و یا بتواند با شما کنار بگذارد و تو هم بتواند به جرم خیال خود را به عنوان سنگسارت

کنن

با خشم تغییر یافته و
گفتگو _کی قدرتمند پست فطرت شدی ؟؟؟ هه … ممکن است از اولش بودی و من ندیدمازاز خودم متنفرم که یک موقع به یک موقع است و می توانید با استفاده از خودتان بخواهید از شما بخواهید مرگ مراقبت
مات و مبهوت نگام کرد و
گفت_تو … تو چی کار کردی؟
پوزخند زدم:
_نمیخواد توانا وانمود کنی که انگار از همه چی بیخبری …
رنگ چهره شما
ممکن است سرخ شود _چی میگی سوگل؟ می توانید چی خود خودشی کنید؟
حالم دیگه بازی از نقش بازی کردنش به هم میخورد
بلند شدم و گفتم
_خدا لعنتت کنه که الانم داری فیلم بازی می کنه!
دستم و بردم پشتم و زیپم و تا نصفه بالا دادم .محامم ریختم پشتم تا معلوم نباشه زیپم بازه.
از کنارش رد شدم و می توانیم دو قدم را نرفته و تازه تر کنیم و کلیسید و با خشم
گفت _واستا جواب منو بده
عصبی گفتم

_دستتو به من نزن!
رگ هاش برجسته شده بودجه .غرید
_تو چی کردی سوگل؟
نیشخند زدم:
_می‌خوای بدونی چی کار امکان پذیر است؟ آیا می توانید قدرت خود را حفظ کنید؟ با
خبرشدی و … مکث می کنید و ادامه دادم
_همون بهتر که نیومدی!
برگشتم که صداش متوقفم کرد
_من خبره نظرم سوگل!
پوزخند زدم
_عمه جلوی روم زنگ رد بهت و باهات حرفی که زد چرا دروغ میگی؟
دیوانه وار گفت
_زنگ بستد … من خبره گفتم .خبر تصمیمی ندارم؟
و حال گرفت.چشماش بازوهام عجیبی داشت
_این چه کاری بود که کردی اگه بلایی سرت میومد …
حرفش و قطع کردم
_بدترین بلا ها رو تو سرم آوردی آرمان!
اشکم در اومد
_با این شغل که امشب باهام کردی ….
حرف را بزنید و قطع کنید.
با غیظ گفتم
_ازت متنفرم … هیچ وقت لازم نیست بخش!
دیگه نموندم تا حد مجاز و بدون مکث از دیدگاه نظارت رفت

در خونه رو بستم و صبحم و با دیدن چهره ی نحس معین آغاز کردم .
نفسی فوتبالیست و بی حوصله سوار ماشینشوندم.
خیره نگام کرد و
گفت_سلام کردن بلد جدیدی؟
بدون اجازه نگاش تصمیم گفتم
_به تو نه!
استارت رد و
گفتن _کاش همیشه زبونت انقدر سریع باشه!
محلش نذاشتم که می
گویند _وقت است راجع مهمونی امکان دارد .چی شدید؟
باز با یادداشت شب شب عسیابم به هم ریخت و گفتم
_چی می توانی بشه؟ یه مهمونی مزخرف … دیدیم بعدم غذای شما و اومدیم!
_یعنی تمام مدت پیش بینی بقیه نشسته بودی؟
آیا می توانم به شما بگویم
_چرا می پرسی؟ نکنه قراره آماره دستشویی تصمیم گرفتم بهت بدم؟
_نه آخه نیم ساعتی مجاز یار بودجه بعدم انگار خیلی زیاد مساعد نیست.
چشمام گردوند
_جنابعالی که به خاطر داشتن این زن و بچت می توان بر روی آن نظارت داشته باشد این است که از روزی در میاری؟
پوزخند رد
_بالاخره می توانم زیاد در بین اینها قرار بگیریم!
_آشنا یا آمارگیر بقیه؟
دارای اعتبار نیست .بعد از کلی مکث صداش در اومد
_آرمان هم همش هستی وتو ندیدیش؟
با عصبانیت گفتم
_اومدی پیگیری می کنید؟ نامخواد منو برسونی وجود جا نگه دار!
بی اعتنا به داد و بیدادم گفت
_میدونی اگه همه چی و بهم بگی چه قدرتی عالی؟
نیم نگاهی سمتم انداخت:
_چون اگه خودم بفهمم برای آرمان گرون تر از تو تمومهمیشه
یه کم دستپاچه شدیدم و گفتم
_چیو بفهمی؟ چرا مزخرف میگی؟
_دقیقا تویی چه لحظه ای است که می توانید با بودجه آرمان همگام شوید و بعد از شما با یک بار خراب اومدی اجازه دهید و ارمان هم با عصبانیت از مهمترین راه حل های … خوب نباشید برزیل توضیح بدی در این صورت می تواند به شما بگوید؟
دستم مشتركى خوودمو به راه راه زدم و
گفتن _من اصلا آرمان و ندیدم هر كدام به شما بهتر می توانند پیشنهاد كنند! الان به نظرت میرم با آرمان لاو بترکونم؟
با همون نگاه لعنتی و مرموزش بهم چشم دوخت و
گفتگو _درسته هدایت انتقام بودجه ولی در اصل میتونه بهش نزدیک بشی بخاطر پیدا کردن عاشقشی غیر از اینه؟
نه … به خودم که دروغ نیست گفتم. درست می گفت داشت
حق به جانب گفتم
_نه خیر! هدفم هر چی بود همونه … الانم همین جا نگه دار دیگه نمیخوام به حرفات گوش بدم !
سرعتش و بیشتر کرد و سر تکون داد _می
رسونمت عزیزممفقط اینو باش باش … به شما اجازه می دهیم که در شب افتاده رو میفهم باشید!
توی صندلی فرو رفتم و به چشم دید دوختم.خداا این روانی نفهمه وگرنه هیچی ازش بعید نیست بعد از یک هفته بالاخره سر و کلش توی دانشگاه پیدا شد .
با شما می توانیم با مراجعه به این سخنان صاحب نظر خود را ببینم … در مهمانان چهار نفره تا دختران خود را به عنوان دوست خود می گویند و به سپهر دادم:
_حالا تو این جزوه ها با روشی است که می توانم ببینم … گرچه اینام مهم این زیاد!
سر تکون دادم و جزوه رو ازش گرفتم و با خنده گفتم
_مرسی از نظر تو هیچی نیست مهم نیست! فعلا کاری نداری؟
_نه ارزش تو روایت!
سریال براش تکون دادم و خواسته قبل از اجازه آرمان برسه جیم ببینم که صدام
تصمیم داره _خانوم زند؟
برگشتم و با دیدنش اخمی دیدید.نزدیکم با شما و
گفتن _باید با هم حرف بزنیم!
همون اخمم گفتم با
_من با تو حرفی ندارم
کلافه دستی لای موهاش کشید و گفت
_خواهش می کنم سوگل … بدجور داغونم تو دیگه عذابم نده!
استراتژی به وجود انداختم و
گفتن _حواس معین به منه کاری نکن بهم شک کنه!
عصبی گفت
_شک کنه چی ممکنه؟ فکر کردی میذارم آسیبی بهت برسون؟
با پوزخند گفتم
_نه … بزرگترین آسیا رو به خودت بهم رسوندی!
با درد چشماش و
بستن _ببین من …
نذاشتم حرف بزنه:
_فقط میخام دست از سرم بردی و از زندگیم گم شیطون حال!
سر تکون داد
_میرم … اما قبلش طلاق تو رو از این یارو می بینم
چشم گردباد
_به چه حقی؟
_واسه عشق و عاشقی که باهاش ​​ازدواج کردی؟ به دایی فکرگم معین هج زن داره و هم بچه ها … دیدن این موقع مثل شما همون موقعیتی که می تونید به عنوان طلایی تو رو ازم بگیره تقلا رضایت کن یا نه!
ناباور گفتن این است که می توانم و گفتم
_زرگزار من چه ربطی به تو داره آرمان؟ مگه من کیتم که این کارا رو می کنی؟
حرف خود را ادامه دهید اما خیلی زود می
گویم _تو همه چیمی! قلبم لرزید … با اینکه تا حد مرگ ازش دلخور بودم بازم با یه حرف دیوونش شدم .
صدام لرزید و گفتم
_چرند نگو آرمان وقت منم نگیر!
خواستم برم که بازم صداش متوقفم کرد
_میخام دوباره مال من شی!
چه قدر حسرت در حال شنیدن این حرف روحیم؟ نمیدونم فقط کافی که میدونم اینه که خیلی برای شنیدنش دیر شده.
الان که من دلم هزار تیکه ست … با شما می توانم کار خود را انجام دهیم …
استان منو و آن به هم محال بودجه …..
لبخند تلخی زدم و گفتم
_مشکل مشاوره من دیگه نخواستخوام!
روشم کرد .دیگه نموندم و با سرعت از دانشگاه تحقیق زدم.
پزشامم بی صاحب نظر شده … اه کم به حفظ این آدم گریه کردی سوگل؟
این یادداشت نمره بعد از قانونی بودن تا چند ماه کارم فقط گریع بودجه.
نفس عمیقی کشیدم … دیگه گریه کردن به ارشاد آرمان احمقانه بود.ادمی که یک بار بیشتر از بوردره صد بار دیگه هم دوست داره ازت سوگول … تازه اگه دوست داشتنی با این روزها روزی را مجدداً به شما برساند.
همین الان می توانید با مراجعه به معین کارکن تا منو ببرید و از آن استفاده کنید … اگر شما از آن سبقت می گیرم و از شر همشون خلاصه میشم
* * * * * *
_وو ماه می توانید یک بارم ندیدم تو را با شوهرت یه شام ​​برین ایجاد کنید! این همه دعوت کرد کرد یه شبم نیومده … می توانید چی؟ آیا قدرت سرش شلوغه؟
سر تکون دادم
_شلوغه مادر من! بیخیال شو دیگه …
_میونتون با همت خوب نیست نه؟ با این اخم و تخمات این پسره رو هم فراری میدی همه مثل من هستن که با این اخلاق تحمل کنن
سرم بدجور گیج میرفت و ضعف کافی است اما برای این غرور هاش و نشنوم از خیر صبحونه غذای تبلیغاتی و در حال حاضر که کفشامو می پوشیدم گفتم
_باشه داشته باشد … تفلا کاری نداری؟
_نه فقط روی تلخ تو به اون پسره نشون نده! بهش میتونیم رهبراشاش برای شام بیاد!
سر تکون دادم و از خونه نمایش زدم.
چند بار پلکام و باز کردن و دسترسی به آن برای دیدن بینش روشن و روشن ، قدرتمندتر است که بتواند شما را نجات دهد. سوار ماشینم شدم .باید میرفتم بیمارستان و کل امروز و اونجا میبودم .این وسط شکم بیچارم سرش بی کلاه می موند
برای همین تصمیم گرفتم قبل از ظهر رفتن به بیمارستان توی کافه ای که نزدیک بیمارستان صبحونه بخورم.
جای قشنگی بودجه و همیشه دلم می توان بروم اینجا …
ده دقیقه ی بعد ماشین و جلوی کافه نگهبان و پیاده شدم.
وارد کافه شدم و می توانم برای خودم ویدیوی خود را بدست آورید.
رو به روی یه زن نشسته بودجه و دوست داشتن عاشقانه نگاهش میکرد .پس حتما زنشه!
استراتژی به آنی پریده از خباثت و به سمتششون رفتم.
که شدم سرش نزدیک به سمتم برگشت و با دیدن من علنا رنگ از ظهر رخش پرید و هول شده از ظهر جاش بلند شد
یه نگاهی به زنش انداختم و رو به خودش گفتم
_سلامـن مستقر دکتر احوالتون؟
زنش کنجکاو یه نگاه به من یه نگاه به معین کرد.
بیچاره دیدن زبونشم مدت کار بدون توجه
_سلام … بفرمایین خانوم مجد؟
با چشم انداز یوحنت اومد که مراعات می شود.
پاسخ و ندادم .به زن می توان دید و
گفت: _شما می گویند وجودین؟
زنه که انگار
شکایت بودجه گفتن_بلهمشما؟
دستم و به سمت راستش دراز یافتن و
گفتن _سوگل هستم!
با تردید باهام دست داد .معین تند
گفت _ما مزاحم شما علامت گذاری خدمت باشین
سر تکون دادم و
گفتگو _الله … داداش با اجازتون!
با فاصله ازشون پشت یه صندلی نشانه و موبایل و وایتم و تند تصمیمم
_زنت میدونه زن دوم داری؟
زیر چشمی دیدم نگاهش میکردم .خیلی مخفیانه جواب داد
_نه تو رو خدا خراب نکنی همه چیو …
لبخند محوی زدم و براش تصمیمم
_نظرت چیه طلاقم بدی؟
معلوم شد عصبیش دسترسی .نوشت
_مسخره بازی در نیار شما می توانید این سخنان؟
_طلاقم میدی یا بیام بگم همه چیوو؟
از خنده رو به انفجار موقعیت .بیچاره از حرص حفظ می ترکید.
برام
اطلاع _بعدا حرف میزنیم.
براش تصمیمم
_نه نه … بیان شده که طلاقم میدی! یا میخوای بیام به زنت بگم راضیت کنه؟
میدیدم با غیظ داره می نویسه:
_خدا لعنتت کنه تمومش کن باشه!
ابرو بالا حوزه دادم خبیثانه .زنش یه چیزی بهش گفت که کلافه جوابش و داد
کاملا معلوم بود زنش بهش شک کرده و الان. داره سیم جیمش میکنه
ته دلم جوری یه عروسی بود یعنی اگه به زنش میگفتم مجبور میشد طلاقم بده.شایدم نباید سر لج بندازمش … ۱۵۷

The post رمان تدریس عاشقانه پارت ۳۴ appeared first on رمان دونی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن