آخرین مطالبرمان

دانلود رمان کیش و مات

۴٫۴ / ۵ ( ۱۱ امتیاز )

رمان کیش و مات

قسمتی از رمان:

-خانم! رضایت پدر بچه برایِ این کار نیازه! نمی خوام بعداً شر بشه.
کلافه از حرف هایِ تکراری دکتر، دست هاش رو بینِ دست هام گرفتم و التماس وار گفتم:
_خانم تو رو خدا! تو رو خدا کمک کن بهم! من… من این بچه رو نمیخوام…

و بعد از مکثِ کوتاهی، خواستم لب باز کنم و دوباره چیزی بگم که با صدایِ داد و بیدادی که از بیرون مطب میومد، ناخود آگاه دست هایِ دکتر رو محکم تر از قبل گرفتم.
صداش رو می شناختم!
الکی که نبود!
چند ماهی رو کنارش زندگی کرده بودم و حتی نوعِ نفس کشیدنش رو هم از بر بودم و حالا با شنیدنِ صدایِ بمش که مدام فریاد میزد، زود تر از هر زمانِ دیگه ای شناختمش!

در که با شتاب باز شد، هراسون نگاهم رو بهش دوختم که با دیدنِ چشم هایِ قرمزش، آب دهنم رو قورت دادم.
زیر لب و با عجز اسمش رو صدا زدم که فقط اخم هاش رو درهم کرد و به طرفم اومد.
-اقای محترم چه خبرتونه؟
انگشت اشاره اَش رو به نشونه ی سکوت رویِ لب هاش گذاشت و رو به دکتر گفت:
-ببند دهنت رو! اینجا رو که رو سرت خراب کردم حالیت میشه دیگه هچین گهی نخوری!
و بعد از زدنِ حرفش، دستِ لرزون من رو گرفت و کشید.

با شتاب از رویِ تخت پایین افتادم!
با هق هق گفتم:
‌_ولم کن! دامیار کاری به کار من نداشته باش. من این بچه رو نمیخوام… بچه ای پدرش تویی رو نمی خوام! می فهمی؟
بدونِ توجه به حضور دکتر و وضعیت اسفناکِ من یقه اَم رو چنگ زد و رو به روم وایساد.
-که بچه ی من رو نمی خوای؟ هوم؟

با شجاعتی که از منه ترسو بعید بود گفتم:
_اره! نمی خوام! نه بچت رو میخوام نه خودت رو!
نگاهش رو، رویِ اجزای صورتم چرخوند و ابرویی بالا انداخت.
و بعد بدون حرف دستم رو کشید و بی توجه به تقلا هام از مطب خارجم کرد.

مچ دستش رو چنگ زدم و با هق هق گفتم:
_چرا نمیذاری من راحت باشم؟ ها؟
در سمت شاگرد رو باز کرد و توی ماشین هلم داد.
وقتی که خودش هم سوار ماشین شد، به طرفم چرخید و با حرص گفت:
_راحت بودنو از این به بعد نشونت میدم! یه بلایی سرت میارم تا به گه خوردن بیوفتی که خواستی بچه ی من رو سقط کنی!

دستی رویِ صورت خیسم کشیدم و به طرفش برگشتم.
دستش رو گرفتم و سعی کردم این دفعه با التماس کردن راضیش کنم.
_دامیار! تو بهم علاقه نداری! منم تو رو دوست ندارم. به خدا… به خدا اگه این بچه به دنیا بیاد بیشتر از ما عذاب میکشه! خواهش میکنم اجازه نده به دنیاش بیارم.
و بعد، با لحنی لرزون ادامه دادم:
_من… من از سنگ نیستم دامیار! من از بچه دار شدن بدم نمیاد. فقط نمیخوام یه موجود بیگناهو به دنیا بیارم که زجر بکشه. میفهمی؟

خشک نگاهم کرد.
از همون نگاهایی که تا تهِ دل آدم رو از ترس می لرزوند.
دستش رو از دستم بیرون کشید و مچ دستم رو بین انگشت هاش فشرد.
چهرم از درد درهم شد ولی توجهی نکرد و با خشم لب زد:
-نظرت کوچیک ترین اهمیتی برام نداره! مهم حرف منه که میگم باید به دنیا بیاریش!
نگاهِ تحقیر آمیزی نثارم کرد و ادامه داد:
-و قرار نیست این بچه یکی مثلِ تو بشه که بخواد زجر بکشه! اون قدری به پاش میریزم که کمبودی رو احساس نکنه!

نگاهِ اشکیم رو ازش گرفتم و به خیابون دوختم.
حق با اون بود!
بلاخره بچش، بچه ی خان بود و نباید کمبودی احساس میکرد!
ولی خب با این حال دلم نمیومد بچه ای به دنیا بیارم که بعدا نتونه شاهد عشق پدر و مادرش باشه!
به عمارت که رسیدیم، به صندلی چسبیدم و دست هام رو مشت کردم.
می دونستم اگه پام به اتاق برسه حسابم با کرام الکاتبینه و همین باعث شده بود تویِ ماشین بمونم.

از ماشین پیاده شد و به سمتم اومد.
در سمت شاگرد رو باز کرد و با شتاب بیرون کشیدم.
نا خود اگاه دستم رو رویِ شکمم گذاشتم و فشردم.
_دامیار آروم باش! خواهش میکنم…
هیسِ کشداری گفت و به طرفِ داخل عمارت کشوندم.
به تک تک خدمه ای که با بهت بهمون خیره بودن بی توجه بود.
از پله ها بالا کشیدم و به سمتِ اتاقِ مشترکمون رفت.

زیرِ لب اسمش رو صدا زدم که تویِ اتاق پرتم کرد و در اتاق رو با پاهاش بست.
نگاهِ اشکیم باعث شده بود نتونم درست و حسابی ببینمش.
دستی رویِ چشمام کشیدم و با نگاهی لرزون بهش خیره شدم.
-چرا میخواستی یه همچین غلطی بکنی؟
_من که دلیلم رو بهت…
درد عمیقی که تویِ گونم پیچید باعث شد نتونم حرفم رو ادامه بدم و رویِ تخت پرت بشم.
دستم رو، رویِ گونه ای که بهش سیلی زده بود گذاشتم و با بغض بهش خیره شدم.
-این ارجیف رو تحویل من نده…
دانلود پارت۱تا۱۰

دانلود پارت ۱۰ تا ۲۰

دانلود پارت ۲۰ تا ۳۰

دانلود پارت ۳۰ تا ۴۰

دانلود پارت ۴۰تا۵۰

دانلود پارت ۵۰ تا ۶۰

دانلود پارت ۶۰تا۷۰

دانلود پارت ۷۰ تا ۸۰

دانلود پارت ۸۰ تا ۹۰

دانلود پارت۹۰تا۱۰۳

دانلود پارت۱۰۴تا۱۶

دانلود پارت۱۰۶تا۱۱۰

دانلود پارت۱۱۱تا۱۱۳

دانلود پارت۱۱۴

دانلود پارت۱۱۴ تا۱۱۶

دانلود پارت۱۱۸

دانلود پارت۱۱۸تا۱۲۱جدید۲۵دی

دانلود پارت۱۱۸تا۱۲۳جدید۲۸دی

دانلود پارت۱۲۵تا۱۲۳جدید۱بهمن

دانلود پارت۱۲۵تا۱۲۶جدید۴بهمن

دانلود پارت۱۲۷جدید۱۲بهمن

دانلود پارت۱۲۷تا ۱۲۹جدید۱۵بهمن

دانلود پارت۱۳۰جدید۱۸بهمن

دانلود پارت۱۳۱جدید۲۱بهمن

دانلود پارت۱۳۳تا۱۳۱جدید۲۵بهمن

دانلود پارت۱۳۴جدید۲۸بهمن

دانلود پارت۱۳۵جدید۲اسفند

دانلود پارت۱۳۵تا۱۳۸جدید۵اسفند

دانلود پارت ۱۳۹ جدید ۸ اسفند

دانلود پارت ۱۴۰ تا ۱۴۱جدید ۱۱ اسفند

دانلود پارت ۱۴۳ تا ۱۴۱جدید ۱۴ اسفند

دانلود پارت ۱۴۳ تا ۱۴۴جدید ۲۰ اسفند

دانلود پارت ۱۴۷ تا ۱۴۴جدید ۲۶ اسفند

دانلود پارت ۱۴۷ تا ۱۴۸جدید ۲۹ اسفند

دانلود پارت ۱۴۹ تا ۱۴۸جدید ۲۹ اسفند

دانلود پارت ۱۴۹ تا ۱۵۱جدید ۸فروردین

دانلود پارت ۱۵۴ تا ۱۵۱جدید ۱۴فروردین

دانلود پارت ۱۵۴ تا ۱۵۷جدید ۲۰فروردین

دانلود پارت ۱۶۱ تا ۱۵۷جدید ۳۰فروردین

دانلود پارت ۱۶۱ تا ۱۶۳جدید ۳اردیبهشت

دانلود پارت ۱۶۵ تا ۱۶۳جدید ۷اردیبهشت

دانلود پارت ۱۶۶جدید ۳۰اردیبهشت

دانلود پارت ۱۶۶تا۱۷۰جدید ۳خرداد

دانلود پارت ۱۷۴تا۱۷۰جدید ۱۸خرداد

دانلود پارت ۱۷۴تا۱۷۶جدید ۲۳خرداد

دانلود پارت ۱۷۸تا۱۷۶جدید ۲۸خرداد

دانلود پارت ۱۷۸تا۱۸۳جدید ۲تیر

دانلود پارت ۱۸۵تا۱۸۳جدید ۷تیر

دانلود پارت ۱۸۵تا۱۸۷جدید ۱۲تیر

دانلود پارت ۱۹۳تا۱۸۷جدید ۱۸تیر

اولین سیستم کسب درآمد از دانلود و گوش دادن آهنگ در ایران همین الانکلیک کنید

دانلود آهنگ جدید,فول آلبوم تمامی خوانندگان واردشوید

با توجه به انلاین بودن رمان فوق زمان آپدیت هر ۴ روز یکبار میباشد ساعت۲۲

زمان آپدیت رمان های آنلاین سایت هردو ویا نهایتا سه روز یکبار میباشد ,درصورت هرگونه مشکل در روند دانلود پارت هاو یا ….ازطریق دیدگاه اطلاع رسانی نمایید به تمامی نظرات جواب داده میشود با تشکر برترین رمان

نوشته دانلود رمان کیش و مات اولین بار در برترین رمان. پدیدار شد.

برای دانلود تمامی پارت های به سایت برترین رمان مراجعه کنید ویا از اینجا کلیک کنید

دسلب مسولیت درصورت عدم رضایت شما از قرار گرفتن فید سایت شما در نگین رمان از طریق دیدگاه زیر هریک از پست های مطالب مربوط به سایت شما اطلاع رسانی کنید تا بلافاصله فید سایت شما پاک شود 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن