آخرین مطالبرمان

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۵

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

با شوق و ذوق جلو اومد و گفت :

_خوش اومدی پسرم !!

آراد بدون اینکه نیم نگاهی به مادرش بندازه زیرلب زمزمه کرد :

_ممنون

به طرفش اومد و انگار صدساله آراد رو ندیده بوسه ای روی گونه اش نشوند و گفت :

_واااای که چقدر دلم برات تنگ شده بود خوب کردی اومدی ، هرچی به بابات میگفتم بهش زنگ بزن ببین کجاست محلم نمیزاشت

آراد با حالت خنثی گونه اش که جای بوسه مادرش بود رو پاک کرد و با اخمای درهم گفت :

_بایدم محل نزاره وقتی که مطمعنه مجبورم به این خراب شده بیام

_چی ؟! مجبور شدی ؟! مگه این دورهمی که همیشه داشتیم و تو ازش لذت میبردی نیست ؟!

آراد عصبی چمدون رو رها کرد و حرصی گفت :

_لذت میبردم ولی به شرط اینکه اون دختره مهسا اینجا نباشه

مادرش پوووف کلافه ای کشید و جدی گفت :

_چشه دختر به اون خوشکلی و مهربونی

با این حرفش آراد انگار آتیشش زده باشن عصبی صداش رو بالا برد و خشن غرید :

_بسهههههه دیگه کم کم دارم از دستتون دیونه میشم

از ترس چند قدم به عقب برداشت و درحالیکه از آراد فاصله میگرفت تو خودش جمع شد و گفت :

_چشم تو آروم باش

داشتن با هم جروبحث میکردن و تا الان متوجه منی که همه مدت توی فاصله چند قدمی ازشون ایستاده بودم نشده بودن

ولی قسمت شیرین ماجرا بی احترامی آراد به اون زنیکه بود که داشت از این بابت کیلو کیلو قند توی دلم آب میشد و‌ بی اختیار با دیدن حالش پوزخندی گوشه لبم نشسته بود

هه پس مهر مادریش رو داره اینجا و اینطوری خرج آرادی میکنه که با نهایت بی احترامی باهاش صحبت میکنه و‌ اندازه پشیزی ارزش براش قائل نیست

آراد عصبی دسته چمدونش رو کشید و داخل شد ، که بالاخره منم تکونی به خودم دادم و بی اهمیت به اون زن پشت سرش راه افتادم

وارد سالن که شدم هیچکسی جز آرادی که از پله ها بالا میرفت نبود و همین باعث شده بود با تعجب شونه ای بالا بندازم که با صدای آراد به خودم اومدم

_چرا اونجا خشکت زده ؟! دنبالم بیا

به اجبار دنبالش از پله ها بالا رفتم که در اتاق اولی که رنگش با بقیه درا فرق میکرد رو باز کرد و درحالیکه داخل میشد بلند گفت :

_بیا داخل این اتاق برای ماست !!

چی ؟! اتاق ما ؟!
وقتی دید همونجوری خشکم زده به طرفم برگشت و گفت :

_بیا داخل دیگه !!

پلکی زدم و ناباور لب زدم :

_نَشنُفتَم گفتی اتاق ما ؟!

دست به سینه نگاهم کرد و جدی گفت :

_آره یعنی اتاق من و تو

بی اختیار زدم زیرخنده و درحالیکه با دست آراد رو نشون میدادم گفتم :

_کدوم ٱسکولی فکر کرده من با تو هم اتاقی میشم ؟!

دندوناش روی هم سابید و خشن لب زد :

_فکر خودم بوده

آهان فکر کرده چون باهاش تا اینجا اومدم راحت میرم تو بغلش و هرشب بهش میدم؟؟

شاکی دستمو به نشونه برو بابا روی هوا تکونی دادم و درحالیکه پشت بهش میکردم عصبی گفتم :

_هه خواب دیدی خیر باشه پسر

ولی هنوز از پله ها پایین نرفته بودم که با دیدن عباس نجم یا همون پدر آراد که شونه به شونه مهسا داشت به طرف پله ها میومد

بی معطلی عقب گرد کردم و با یه حرکت آراد رو داخل اتاق هُل دادم

_داری چیکار میک….

در و بستم با نفس نفس بهش تکیه دادم و انگشتمو روی دماغم به نشونه سکوت فشردم که آراد ساکت شد و با کنجکاوی خیرم شد

صدای حرف زدنشون میومد و من با نفس های بریده گوش ایستاده بودم و نفهمیدم که کی آراد دستاش دو طرف سرم به در تکیه داده و با حالت خاصی داره نگاهم میکنه

حالتی که برام عجیب بود و تازگی داشت ، غرق نگاهش شده بودم سر اونم کم کم داشت پایین میومد و لباش چند سانتی تنها با لبام فاصله داشتن که با تقه ای که به در اتاق خورد به خودم اومدم وحشت زده چشمام گرد شد

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۵ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

دسلب مسولیت درصورت عدم رضایت شما از قرار گرفتن فید سایت شما در نگین رمان از طریق دیدگاه زیر هریک از پست های مطالب مربوط به سایت شما اطلاع رسانی کنید تا بلافاصله فید سایت شما پاک شود 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن